Sunday، September 14، 2008
هر گلي نو كه در جهان آيد
ما به عشقش هزار دستانيم
بهزاد، پسر برادرم وبلاگي راه انداخته و مطالبشو اونجا ميزاره . دستي كه سه تار رو به آواز در مياره بايد هم بتونه كلمات رو به رقص در بياره !
\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/
آب و هواي اين روزا كم كم بوي پاييزو به مشام مياره . كاسته شدن گرمي هوا ، رنگارنگ شدن درختان و برگريزان ، گاه و بيگاه نم نم بارون زيبايي خاصي به پاييز ميده كه اخوان ثالث پادشاه فصل ها رو بهش نسبت داده .
قدم زدن در كوچه پس كوچه ها و خيابونها ، شبگردي ، شنيدن صداي خش خش برگهاي زير پا ، غار و غار كلاغ ها فقط در تنها بودن و خلوت كردن با خودت مي چسبه و حال ميده .حسي منحصر به فرد كه در فصل هاي ديگه بندرت سراغ آدم مياد .
دم پاييز گرم !!!
-------------------------------------------------------------
Saturday، February 16، 2008
نميدانم سريال شهريار را مي بينيد يا نه؟! اين سريال جمعه شبها پخش مي شود و داستان زندگي محمد حسين شهريار را به تصوير كشيده است . در اين سريال شخصيت هاي بزرگ ادبي و سياسي ايران در دوره قاجار كه شهريار با آنها آشنايي و مراوده داشته نيز معرفي شده اند . كساني چون بهار ، ميرزاده عشقي ، ايرج ميرزا ، صبا وچند تن ديگر.
در قسمت پيش شخصيت
ايرج ميرزا به طرز بسيار فجيعي مورد تحقير و ضايع شدن قرار گرفت . اين اتفاق در دو صحنه اصلي سريال به نمايش گذاشته شد . يكي در منزل استاد بهار و ديگري در يك مباحثه بين شهريار و ايرج ميرزا . نمي دانم چطور آقاي كمال تبريزي كارگردان اين سريال حاضر شده اينگونه به تخريب ايرج ميرزا بپردازد .
ايرج ميرزا در كنار تمام شعرهايي كه به تعبير سريال شهريار كثيف هستند ، شعرهايی با درونمايه اخلاقي، بزرگداشت مقام پدر و مادر و گسترش ادب و ميهن دوستي، برای کتاب های درسی سروده است. اين شعرها که زبانی ساده و روان دارند، سالها برای آموزش کودکان در کتاب های درسی به چاپ رسيدند. قطعاتی مانند
ما که اطفال اين دبستانيم، گويند مرا چو زاد مادر، پسر رو قدر مادر بدان از جمله اين شعرها هستند. او همچنين شماری از حکايت ها و نوشته های شاعران فرانسوی از جمله قطعه روباه و کلاغ را به فارسی برگرداند و به شعر درآورد. از ايرج ميرزا ترجمه ای نيز به جای مانده است که
تاريخ شواليه دنکيشت نام دارد. ايرج از شاعران دوره تجدد ادبی ايران است و بايد او را يکی از معماران ادبيات نو کودکان ايران دانست زيرا آگاهانه برای کودکان شعر سروده است و مانند ديگر آغازگران اين راه، در کنار آفرينش آثار ديگر به ادبيات کودکان نيز می پرداخته .
زندگی ادبی اين شاعر دارای دو مرحله بود. در مرحله اول كه دوران جوانی ايرج بود وی در قالب قصيده به ستايش رجال و خوشامد و تهنيت پرداخت ولی در مرحله دوم كه مصادف با دوران پختگی شاعر بود از شاعر درباری بودن كناره گرفت و با پشت سرگذاشتن تجربيات ارزنده و جهان بينی تازهای كه در اثر سفر اروپا و كسب معرفت و كمالات بدست آورده بود مسائل و مضامين تازهای در دنيای شعرش پديدار شد و سبك جديدی به وجود آورد . ايرج ميرزا پس از انقلاب مشروطيت، دربار مظفرالدين شاه را ترک کرد و به خدمت دولت درآمد. به سبب پيشه خود در شهرهای گوناگون به کارهای اداری پرداخت. در اين سال ها با شاعران همزمان خود از جمله اديب نيشابوري، دهخدا، بهار، عارف قزوينی و ميرزاده عشقی آشنا شد. موضوع اشعار ايرج در اين دوره، افشای خودکامگی زمامداران، به مسخره گرفتن خرافه و پندارهای واهی و هجو رياکاری است.
هزل و هجو گويي در شعر و ادبيات فارسي سابقه طولاني دارد . سعدي ، عبيد زاكاني ، مولوي و شعراي زيادي الفاظ ركيك و كثيف را در آثار خود بكار برده اند و به اين علت مطرود جامعه نشده اند و مقام و منزلتشان هتك حرمت نشده است .
از كمال تبريزي انتظار بيشتري ميرود ............
-------------------------------------------------------------
Tuesday، February 12، 2008
-------------------------------------------------------------
Sunday، January 27، 2008
* غالباً از ناداني وحشت نداريم
از اينكه ما را نادان بدانند مي ترسيم
.......................................
فخرالدين حجازي.
-------------------------------------------------------------
Tuesday، January 15، 2008
روزي كه خدا خواست ترا خلق نمايد
رو كرد براي تو تمام هنرش را
نقاش دو چشمان تو دستان خدا بود
بايد بزند سردر جنت اثرش را
دور سر تو تا سحر عشق نگردد
پروانه اگر داشته باشد جگرش را
بر سنگ لحد خورد ولي هوش نيامد
آنكس كه براي تو نياورد سرش را
************************************
توي اين هواي سرد و برفي كه مسير اغلب تاكسي ها و مسافركش ها فقط به منطقه دربست ختم ميشه ، راننده بامرامي پيدا شد و من و چند تا مسافر ديگه رو در مسير حركتش به مقصد رسوند .اگرچه ديرم شده بود و دوست نداشتم زياد براي سوار و پياده كردن مسافرا معطل كنه ولي آرامش و بزرگواريش منو تحت تاثير قرار داد .انگار تو اين دنياي كي به كي و بي تفاوتي ، گاه و بيگاه به پست آدماي جوونمرد هم ميشه خورد .
قطعي گاز توي فصل زمستون خيلي از هم وطنانمون رو آزار مي ده، جداي از همه مسائل سياسي و جناحي و منطقه اي ، روا نيست كه همه خونه رو اونقدر گرم كنيم كه با لباس تابستوني بگرديم .
ياد سالهايي افتادم كه شهرمون گاز نداشت . همه مردم با گذاشتن كرسي و بخاري نفتي خونشون رو گرم مي كردند . نفت كپوني بود و واسه ذخيرش از بشكه هاي بزرگ و يا تانكر استفاده مي شد . روزي چند نوبت بايد از توي حياط يا زيرزمين براي بخاري ها نفت مي آورديم . نفت كم بود و اغلب خانواده ها فقط بك اتاق رو مي تونستند گرم كنند . چند ساعت طول مي كشيد تا آب آبگرمكن براي استحمام گرم بشه و ....
با تمام سختي اون زمونا ، دل ها گرمتر و مردم با صفاتر بودن . توي محله ما زني بود كه زمستونا واسه گنجيشكا دون مي پاشيد .
-------------------------------------------------------------
Saturday، November 03، 2007
عاقبت پرونده ام را، با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري
روي ميز خالي من، صفحهي باز حوادث
در ستون تسليتها، نامي از ما يادگاري 
گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟
پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبِِِِزِِ سرآغاز سال کو؟
رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟
-------------------------------------------------------------
Thursday، August 16، 2007
سلام
همونطور كه ما آدما در اين دنياي بزرگ اسير و محدود به محله و شهر و كشوري ميشيم ، توي دنياي مجازي هم بعلل زيادي عادت مي كنيم به آدرس هاي خاصي سر بزنيم و سرعت گسترش قلمرومون شتاب منفي بخودش مي گيره .
از ميون كوچه هاي مهتاب كنار صفحه من دوستان زيادي مدت هاست كه نمي نويسند ، مرضي كه گاهي سروقت خودم هم مياد ، اما حرمت نون و نمك مجازي و حقيقي كه با بعضياشون خوردم نمي گذاره اسمشونو حذف كنم . حداقل خوندن اسمشون و رفتن به صفحه خاك گرفتشون برام خاطراتشون رو زنده مي كنه . دلم براي خيلياشون تنگ شده .
ارتباطي كه بدون محدوديت هاي ارتباطات فيزيكي ( مثل دوري و نزديكي ، سن و سال ، جنسيت ، دين و عقيده و...) شكل ميگيره ، انسان رو بيشتر متمركز مطلب و كلمه مي كنه و ارتباطي موثرتر، بيرودرواسي تر ، جسورانه تر ايجاد ميكنه .
عيد مبعث گذشته در زيارت امام رضا چشمم به شعر زيبايي افتاد كه تمام خواسته هام رو اشكم شست و برد :
فقير و خسته به درگاهت آمدم رحمي
كه جز ولاي توام نيست هيچ دستاويز
-------------------------------------------------------------